![]()
سلام به همه بچه های عاشق من تا خرداد آپ نمی کنم به همه خوش بگذره خدا نگهدار
![]()
نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 0:48 موضوع
![]()
![]()
مهربون من
همه جون من
فدای احساس قشنگت
وقتی نگاه می کنی
می گی دوستم داری
بگیر دستام تو دستت
حتی خاطرات تلخ بین ما
واسه من خیلی قشنگه
وقتی پیشمی نزدیکمی
دلامون با هم یه رنگه
نازی نازی ناز گل من
دل بی تو می میره
تن سردم تازه داره
با تو جون می گیره![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط مهسا در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 13:14 موضوع
![]()
![]()
قسم به عشقمون قسم
همش برات دلواپسم
قرار نبود اینجوری شه
یهو بشی همه کسم
راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم
راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم
به ملاقات آمدم ببین که دل سپرده داری
چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری
نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم
تو دریا باش و من جویبار عشقو در تو جاری
من از پروانه بودن ها
من از دیوانه بودن ها
من از بازی یک شعلهٔ سوزنده که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم
من از هیچ بودن ها
از عشق نداشتن ها
از بی کسی و خلوت انسانها می ترسم
راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط مهسا در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 13:44 موضوع
زندگی چون گل سرخی است
پر از خار،پر از برگ،پر از عطر لطیف
یادمان باشد اگر گل چینیم
خار و عطر و گلبرگ، هر سه همسایه دیوار به دیوار هم اند
زندگی چشمۀ آبی است و ما رهگذریم
بنشین بر لب آب، عطش تشنگی ات را بنشان
صفایی بده سیمایت را
و اگر فرصت بود
کفش ها را بکن و آب بزن پایت را
غیر از این چیزی نیست
زندگی...
آینه ای شفاف است
تو اگر زشت و یا زیبایی
تو اگر شاد اگر غمگینی
هر چه هستی تو در آینه همان می بینی
شادیت را در یاب
چون گل عشق بتاب
تا در آینه هستی، گل هستی باشی
نوشته شده توسط مهسا در چهارشنبه پنجم دی 1386 ساعت 21:8 موضوع

همیشه
راهی تازه خواهم یافت
برای گفتن این که
چقدر دوستت دارم!!!
نوشته شده توسط مهسا در سه شنبه چهارم دی 1386 ساعت 15:24 موضوع

چرا غم زده بنشینم
در انتظار بهار، که نامی بیش نیست؟!
بگذار برف ببارد
و باران های ناگاه.
ما را قلبی بهاری بس است
در این سرمای جانکاه!!!
نوشته شده توسط مهسا در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 22:36 موضوع
تو قصه هام کسی نبود
هر کی امد تو زندگیم
می بردمش تا آسمون
امروز می شد رفیق راه
فردا واسم بلای جون
می شه قلب عاشق
به دست هر کسی سپرد
نمی دونم بد می آورد
یا چوب سادگی شو خورد
هر چی که به سرم اومد
تغسیر هیچ کسی نبود
هر چی که بود پای خودم
تو قصه هام کسی نبود
هیچ کسی عاشقم نشد
هیچ کی سراغم نیومد
جواب کار خودم
هر چی بلا سرم اومد
تغسیر هیچ کسی نبود
هر چی که بود به پای من
فقط تو بعد از این نیا
میون لحظه های من
رفاقتت مال خودت
منت نزار رو سر من
این قصه ها تموم شده
دیگه نیا دور و برم
تغسیر هیچ کسی نبود
هر چی که بود به پای من
تو قصه هام کسی نبود
هیچ کسی عاشقم نشد
هیچ کی سراغم نیومد
جواب کار خودم
نوشته شده توسط مهسا در جمعه نهم آذر 1386 ساعت 13:44 موضوع
با تو لحظه هام پر از نور
با تو لحظه هام پر از نور
بی تو تاریک و سرد
مثل خورشید حضورت
دنیا دور تو می گرده
گلای سرخ تو باغچه
همشون ارزونی تو
منو از خودم گرفته
عشق آسمونی تو
همه ترس ام از این
تو رو از دست بدم آخر
نباید عقربه ها رو بزارم
برن جلو تر
کاشکی خیلی پیش از اینها
عشق من تو رو می دیدم
آخه من تو شهر چشمات
به خود خودم رسیدم
از یه شهر دور و بی نام
تویه تعبیر قشنگی
واسه تموم خوابام
مثل خواب معبدی بود
که پر از راز و نیازه
پرم از محبت تو
پرم از یه عشق تازه
نوشته شده توسط مهسا در جمعه نهم آذر 1386 ساعت 3:19 موضوع
یکی بود یکی نبود
زیر این طاق کبود
یکی بود یکی نبود
مرغ عشقی خسته بود
که دلش شکسته بود
اون اسیر یه قفس
شبو روزش بی نفس
همه آرزوهاش پر کشیدن بود و بس
تا یه روز یه شاپرک
نگاهش گوشه ای دوخت
چشمش افتاد به قفسی دل اون بدجوری
سوخت زود پرید روی درخت
تو قفس سرک کشید
تو چشم مرغ اسیر غم دل تنگی رو دید
اگه طاقت نیاورد رفت توی
قفس نشست تا که از حرفای مرغ
شاپرک دلش شکست
شاپرک گفت که بیا که با هم
پر بکشیم بریم تا اون
بالاها سوار ابراشیم
یه دفعه مرغ اسیر
نگاهش بهاری شد
بارون از برق چشماش
روی گونش جاری شد
شاپرک دلش گرفت
وقتی که اشک اونو دید
با خودش یه عهدی بست
نفس سردی کشید
دیگه بعد از اون قفس
رنگ تنهایی ندید
توی دوستی شاپرک
ذره ای کم نمی ذاشت
نوشته شده توسط مهسا در جمعه نهم آذر 1386 ساعت 2:45 موضوع
وقتی که قهری با من
وقتی که قهری با من
ندیدنت آسون نیست
قصه غم می شی شنیدنت آسون نیست
به گمونم دل تو جای دیگس
دل تو پیش یه رسوای دیگس
دست نذاشتی دیگه تو دستای من
دستاتم عاشق دستای دیگس
با تو بودن واسه من نعمت بود
از تو گفتن واسه من عادت بود
همه حرفات واسه من آیه عشق
تنفست زمزمه رحمت بود
دل من مستی شو از مستی چشمای تو ساخت
تا به عشق تو رسید پرهیز شو پاک به تو باخت
می دونستی دل دیونه من عاشقت
عاشق با همه جون با همه تن عاشقت
اسم تو وقتی تو شعر و تو ترانم می اومد
می دونستی غزل و شعر و سخن عاشقت
حالا من هستم و تن رفته به باد
واسه من شعر و سخن رفته به باد
من و وحشت تردید به عشق
نوشته شده توسط مهسا در جمعه نهم آذر 1386 ساعت 2:43 موضوع
درباره وبلاگ
سلام به همه دوستان
به وبلاگ من خوش آمدین امیدوارم که خوشتون بیاد
فهرست اصلی
دوستان
علی جون
عاشق مهتاب
شیدا جون
قالب ساز بلاگفا
حالا که گذشت اینده روبچسب
شقایق گل من
در مورد حیوانات
عطر یاد تو
گروگان عشق . دلم تنگ به کی بگم
عشق. عاشق. معشوق
زندگی زیباست
داداش محمد
موسیقی-شعر-نرم افزار
شالیزارهای سرسبز ذهن من
.•*´¨`* sheytonakaღ َღ*´¨`*•
گل پسر دوست داشتنی
دیباچه زرین
عاشق
قاطی پاتی
1مرد
سارا و نینا
تنهایی های یک قطره باران
همه ی عشقا دروغه
عاشقانه
i love my life
مثل باران
عشق و حسرت
عشق دوست داشتنی
سید مصطفی
ღ♥ღنسیم عشقღ♥ღ
مهدی عاشق تنها
دوستت دارم رویای من
نوشته های پیشین
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
طراح قالب
POWERED BY